داری بزرگ میشی عشقم
دوباره امشب هم داداش از خونه شام آورد تا با هم بخوریم. وقتی برگشت دیدم غذای مورد علاقه ام یعنی استامبولی هست. هوس کردم زنگ بزنم به مامانی و ازش تشکر کنم. زنگ زدم و بابایی گفت دستش بنده. بعد از یه ربع خودش زنگ زد و گفت با شما خانوم کوشولو تو دستشویی بوده آخه میدونی الان دقیقا چهار روزه که شما دیگه مای بیبی نمیشی. هوووووووورا. جیشتو میگی. پنج شنبه رفته بودیم تالار ببینیم. که خانوم خانومایی که شما باشی کلی شیطونی کردی تو تالار شهرک چون فضا باز بود از این طرف میدوییدی به اون طرف. شیطونیت حسابی گل کرده بود بعدشم رفتیم تالار ساغر تو خیابون دماوند که از سر و کول تالار بالا میرفتی. با کفشت رفتی رو مبل های مشکیشون. از اون طرف ...
نویسنده :
گلی بانو
23:24


