حانیه گلی ماحانیه گلی ما، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

حانیه، باهوش ترین کوچولو دنیا

داری بزرگ میشی عشقم

دوباره امشب هم داداش از خونه شام آورد تا با هم بخوریم. وقتی برگشت دیدم غذای مورد علاقه ام یعنی استامبولی هست. هوس کردم زنگ بزنم به مامانی و ازش تشکر کنم. زنگ زدم و بابایی گفت دستش بنده. بعد از یه ربع خودش زنگ زد و گفت با شما خانوم کوشولو تو دستشویی بوده آخه میدونی الان دقیقا چهار روزه که شما دیگه مای بیبی نمیشی. هوووووووورا. جیشتو میگی. پنج شنبه رفته بودیم تالار ببینیم. که خانوم خانومایی که شما باشی کلی شیطونی کردی تو تالار شهرک چون فضا باز بود از این طرف میدوییدی به اون طرف. شیطونیت حسابی گل کرده بود  بعدشم رفتیم تالار ساغر تو خیابون دماوند که از سر و کول تالار بالا میرفتی. با کفشت رفتی رو مبل های مشکیشون. از اون طرف ...
10 خرداد 1393

اولین پست

یکم دیر شروع کردم. آخه هواسم فقط به خودم و خان داداش بود. من معذرت میخوام از شما خانوم کوچولو امروز که شروع کردم به نوشتن برات دقیقا 2 سال و 2 ماه و 2 روزته. همین الان داشتم با مامانیت حرف میزدم که یادش نبود.  داداش اومده خونه تا استراحت کنه و شام برداره بیاد پیش من. اما مثل اینکه شیطونی های تو باعث شده کلی از وقتش گرفته بشه. اول تورو برده بیرون و حسابی با هم توت میل کردین تازه شما میفرمودین داداش توت بده. همه رو هم برای خودت میخوای.   البته همه فروردینی ها اینجورین بعد هم اومدی خونه و کلی ازت فیلم گرفتن. حالا هم که داداش میخواد بیاد دنبالش افتادی گریه.  آخه چرا انقدر تو خوبی؟؟؟؟ چرا انقدر من برات مهم...
8 خرداد 1393