اولین پست
یکم دیر شروع کردم.
آخه هواسم فقط به خودم و خان داداش بود. من معذرت میخوام از شما خانوم کوچولو
امروز که شروع کردم به نوشتن برات دقیقا 2 سال و 2 ماه و 2 روزته.
همین الان داشتم با مامانیت حرف میزدم که یادش نبود.
داداش اومده خونه تا استراحت کنه و شام برداره بیاد پیش من. اما مثل اینکه شیطونی های تو باعث شده کلی از وقتش گرفته بشه.
اول تورو برده بیرون و حسابی با هم توت میل کردین
تازه شما میفرمودین داداش توت بده. همه رو هم برای خودت میخوای.
البته همه فروردینی ها اینجورین
بعد هم اومدی خونه و کلی ازت فیلم گرفتن. حالا هم که داداش میخواد بیاد دنبالش افتادی گریه.
آخه چرا انقدر تو خوبی؟؟؟؟ چرا انقدر من برات مهمم؟ دوست داری بیای پیش من 
وقتی باهام تلفنی
صحبت میکنی دلم برات غش و ضعف میره. وقتی تو شرکت هستم و دارم به سختی کار میکنم موبایلم زنگ میخوره جواب میدم تو میگی ســـــــــــــــــــــــــلام با صدای کشیده دلم برات ضعف میره
نمیدونم در آینده نینی خودمم انقدر دوست دارم یا نه. ولی اینو میدونم تو توی دنیا تکــــــــــــــــــی

از امروز برات مینویسم تا بزرگ شدی مثل من نباشی که هیچ ردپایی از بچگیم ندارم و حسرتشو میخورم.
جریان به دنیا اومدنت، شیر خوردنت، راه رفتنت، قر دادنت، دوستات، از شیر گرفتنت و ... همه رو سر فرصت میگم.
حانیه هممون (من و خان داداش و داداشی و بابایی و مادر و از همه مهمتر مامانی عاشــــــــقتیم)


اولین پست 

