لباس عروس
این چندروز خیلی درگیر بودم. چندروز پیش من و تو و مامانی رفتیم خرید. مثلا میخواستیم برای من خرید کنیم. اما در آخر چیزایی که خریدیم این بود: یه دست لباس عروس به قیمت 45 تومان برای شما. یه دامن مجلسی گلبهی و یه پیراهن خوشمل آبی و سفید و در آخر یک کفش سفید
از کنار هم مغازه ای رد میشدیم اگر آهنگ داشت شما شروع میکردی به قر دادن و ما میخندیدم 
وقتی لباس عروست رو پوشیدی دیگه در نمیاوردی. همش میگفتی عروس. نینای. دیگه به زور از تنت درآوردیم و گذاشتیم تو پلاستیک. پلاستیکش قد خودت بود ولی نمیدادی به ما. خودت هم که آروم آروم راه میومدی برای همین با زبون روزه بغلت کردیم. خودتم تو دستت لباس عروس و کفشت بود. شیفتی یه ذره من بغلت میکردم یه ذره مامانی. آخه روزه بودیم
اومدیم خونه لباس رو پوشیدی و حسابی رقصیدی. دوباره داداش اومد و دوباره کلی رقصیدی و ازت فیلم گرفتیم. خوشم میاد خودت میدونی چی هستی شیطون بلا 


لباس عروس 
